صبحونه خوردن این روزهای ما
صبح ساعت ده و نیم با هم بیدارشدیم
خیلی ممنونم که تا اون موقع خوابیدی خستگی من هم در اومد
بابا اضافه کاره و خونه نمیاد
دو تا تخم مرغ درست کردم
تورو هم نشوندم رو میز جلوی خودم
یه فنجون چایی برای تو که از قبل ریخته بودم تا خنک بشه یه لیوان هم برای خودم
تو داری با قاشق ها بازی می کنی به همه جا می زنیشون
لقمه های کوچولو کوچولو که تو ش زرده تخم مرغه
نمیذاری بذارم تو دهنت باید خودت برداری
منم لقمه ها رو میذارم کف دستم و میگیرم جلوت یه دونه برمیداری می ذاری دهنت
ازدستت میوفته پنج دقیقه زیر و بین پاهاتو نگاه می کنی تا پیداش کنی و دوباره بخوری
نصف بیشتر فنجون چاییتو می خوری با یه تیکه کوچیک از نون
این صبحونه یکی از دلچسب ترین صبحونه های دنیاست
کاش دوربین دم دست بود تا ازت عکس هم میگرفتم!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


صبحونه خوردن این روزهای ما
